محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

68

آثار عجم ( فارسى )

كه اگر بيرون نهم زين شهر « 1 » گام * اى عجب ديگر نبينم اين مقام اين چنين هم غافل است از عالمى * همچو جالينوس از نامحرمى او نداند كان رُطوباتى كه هست * آن مدد از عالم بيرونى است آنچنانكه چار عنصر در جهان * صد مدد دارد ز شهر لا مكان « 2 » ور ز جالينوس اين قول افترى است * پس جوابم بهر جالينوس نيست اين جواب آنكس آمد كاين بگفت * كه نبودستش دلى با نور جفت بالجمله پس از 87 سال كه از عمرش گذشته بود ، در بحر اخضر « 3 » در كشتى وفات كرد . جسدش را در شهر فرما ، نزديك به قسطاط مصر ، به خاك سپردند و اين قضيه 5761 [ سال ] بعد از هبوط آدم - عليه السّلام - واقع شد . بطلميوس « 4 » [ P tolemaiosKlodios ] ( 9 ) پسر قلوذيس است ؛ از اين جهت او را بطلميوس قلوذى گويند . وى از شاگردان جالينوس است ؛ بيشتر به علوم رياضى مايل بوده ؛ مولد و منشأش را اسكندريه نوشته‌اند و هم در آنجا بنيان رصدى « 5 » كرده و گويند اول كسى است كه اصطرلاب « 6 » را پديد آورد و كتاب مجسطى - كه معروف و مشهور است - از تصنيفات اوست و آن كتاب را در زمان يحيى بن خالد برمكى ، از يونانى به عربى ترجمه نموده‌اند و مؤلفات ديگر نيز دارد ؛ از جمله كتاب جغرافيا كه در صفت نقش زمين و تقسيم اقاليم و طول و عرض بلدان نگاشته . و در حالش نوشته‌اند : قليل الاكل و كثير الصّوم بوده ؛ ظهورش 5716 سال بعد

--> ( 1 ) . در اينجا كنايه از شهر و عالم رحم است . ( 2 ) . مراد عالم ملكوت است . ( 3 ) . دريايى است كه در سمت شرقى آن ، چين [ است ] و در سمت غربى آن ، يمن و در جانب شماليش ، هند واقع است . ( 4 ) . به فتح اول و سكون ثانى و كسر ثالث است . ( 5 ) . به فتحين ، در اصطلاح آن است ؛ صحراى وسيعى را مسطح مىنمايند و در آنجا عمارتى بر پا مىكنند بسيار مرتفع ؛ و آلات و اسباب بر آن نصب مىنمايند . چند نفر حكيم در آنجا نشسته ، اوضاع كواكب و حركت آنها را دريافت مىكنند . ( 6 ) . معرب اسطرلاب است و آن آلتى است معروف كه از آن ، ارتفاع آفتاب و كواكب و عمارات را معلوم مىنمايند و گويند اسطر به زبان يونانى ، به معنى ترازوست و لاب به معنى آفتاب ، پس معنى تركيبيش يعنى ترازوى آفتاب .